انتجاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انتجاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بطلب آب و علف و منفعت و نیکویی شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). طلب گیاه در موضع آن . (از اقرب الموارد). گیاه و آب جستن . (تاج المصادر بیهقی ). یقال هؤلاء قوم منتجعون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و یقال انتجعنا ارضاً نطلب الریف . ◄ طلب نیکویی کردن از کسی . (از اقرب الموارد). نزدیک کسی شدن [ و ] نیکویی جستن . (مصادر زوزنی از یادداشت مؤلف ) : خرد باستفاده ٔ او برگماشت وقت تمام (کذا) بانتجاع رود گوش من بیانش را. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٨١٥). هم آخر بنگزیرد از نقد و جنسی که مستغنیم دارد از انتجاعی . خاقانی . از اکناف عالم تجار و اصحاب انتجاع و طالبان اعمال و اشغال رسیده بودند. (جهانگشای جوینی ).