انبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبیر. [ اَم ْ ] (مص ) پر کردن ومملو گردانیدن . (برهان قاطع). پر کردن . (شرفنامه ٔ منیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). انباشتن و پر کردن، بدین معنی اماله ٔ انبار است . (فرهنگ رشیدی ). ◄ امر بدین معنی هم هست . (برهان قاطع). ◄ پری و امتلاء. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) گل خشک و گل تر. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا).گل سرخ خشک و تر هر دو. (ناظم الاطباء). گل خشک و تر. (فرهنگ رشیدی ). و گفته اند از لغات اضداد است . (انجمن آرا). ◄ گل و لای . (ناظم الاطباء). ◄ کیش و مذهب و دین و آیین . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از هفت قلزم ). آیین و مذهب . (آنندراج ).
انبیر. [ اَم ْ ] (اِخ ) قصبه ٔ گوزگانانست و شهری نیکوست و آبادان و جای بازرگانانست وبارگه بلخ و با نعمت بسیار است و بر دامن کوه نهاده است و از وی پوستهای گوزگانی خیزد که بهمه ٔ جان [ ظ: جهان ] ببرند. (حدود العالم چ دانشگاه ص ٩٧). بر وزن نخجیر، شهری است در جوزجان واقع میانه ٔ مرورود و بلخ، یحیی بن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام را در آن مقتول نمودند، و یمکن همان انبار خراسان باشد. (مرآت البلدان ج ١ ص ٩٩). در تتمة صوان الحکمه (ص ٩٧) در یک مورد ابوالحسن انباری، انبیری آمده است، از آنجا شاید حدس صاحب مرآت البلدان درست باشد.