انبتاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبتاع . [اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) انبتع منه انبتاعاً؛ منقطع گردید و فروماند در راه . (منتهی الارب ). منقطع گردیدن و فروماندن در راه، گویند انبتع منه . (از ناظم الاطباء).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انبتاع . [اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) انبتع منه انبتاعاً؛ منقطع گردید و فروماند در راه . (منتهی الارب ). منقطع گردیدن و فروماندن در راه، گویند انبتع منه . (از ناظم الاطباء).