انباز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انباز کردن . [ اَم ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شریک کردن . اشتراک . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ قرین کردن . همراه کردن : خرد را چو با دانش انباز کرد بدل پاسخ نامه را ساز کرد. فردوسی . خرد با دل روشن انباز کرد باندیشه مر نرد را ساز کرد. فردوسی . گر بسی مایه داری آخر کار حسرت و عجز را کنی انباز. عطار. طفل جان از شیر شیطان بازکن بعداز آنش با ملک انباز کن . مولوی . ◄ مانند کردن . چیزی را نظیر و مانند چیز دیگر ساختن : نان اگر مر تَنْت را با سروبن انباز کرد علم جانت را همی سر برتر از جوزا کند. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ١٣٥).