انباردار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انباردار. [ اَم ْ ] (نف مرکب ) انباربان . انباری . (زمخشری ). کسی که انبار ذخیره بآن سپرده است . (ناظم الاطباء). محافظ انبار. نگهبان محل کالا و ارزاق . (فرهنگ فارسی معین ). حسابدار انبار. حافظ انبار. آنکه حساب محتوی انبار با اوست . (یادداشت مؤلف ). ◄ محتکر. (دهار). حَکِر. (یادداشت مؤلف ) : کسی کو بمیرد ز نایافت نان ز خرد و بزرگ و ز پیر و جوان بریزم ز تن خون انباردار که او کار ایزد گرفتست خوار. فردوسی . ◄ ذخیره ٔ حبوبات . (آنندراج ): اعتباری نیستم پیش بت انباردار صدهزار انبار غم دارم من بی اعتبار. سیفی (از آنندراج ). ◄ (اصطلاح تصوف ) جویای حقیقت و سالک طالب که دلش مخزن اسرار است . (فرهنگ فارسی معین ).