امیر معزی | رباعیات | شماره ۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از عمر شبی به کام دل دوشم بود کاواز سرود و رود درگوشم بود بگذشته و بامداد فرموشم بود مهتاب نبود و مه در آغوشم بود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از عمر شبی به کام دل دوشم بود کاواز سرود و رود درگوشم بود بگذشته و بامداد فرموشم بود مهتاب نبود و مه در آغوشم بود