فرهنگ لغت

امیر معزی | رباعیات | شماره ۴۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا از برم آن یار پسندیده برفت آرام و قرار از دل شوریده برفت خون دلم از دیده رواست از آنک از دل برود هر آنچه از دیده برفت

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۴۴ | فرهنگ لغت