اموی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اموی . [ اَ م َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به اَمة (کنیزک ). (ناظم الاطباء) (از انساب سمعانی ) (از اقرب الموارد).
اموی . [ اَ/اُ م َ وی ی ] (ع ص ) منسوب به اُمَیّة. (ناظم الاطباء) (از انساب سمعانی ). ◄ یک تن از خاندان امویان (بنی امیه ): و دیگر اموی بود که پس از یوسف توفیق رفیق وی شده دست از خدمت مخلوق بکشید و محراب و نماز و قرآن اختیار کرد و بر این بمانده است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥٥).