املاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
املاص . [ اِ ] (ع مص ) بچه ٔ مرده انداختن زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ بچه بیفکندن زن بحیلتی . (مصادر زوزنی ). افکندن زن بچه را در حالی که ناتمام است . (از اقرب الموارد). ◄ لغزانیدن چیزی را. (از ناظم الاطباء). ازلاق . (از اقرب الموارد). ◄ لغزیدن چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نیازمند شدن . افتقار. (از اقرب الموارد).
املاص . [ اِم ْ م ِ ] (ع مص ) رَستن و فوت شدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). رها شدن وناپدید شدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به انملاص شود.