املاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
املاس . [ اِ ] (ع مص ) در هم آمیختن تاریکی . ◄ پشم ریختن گوسفند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
املاس . [ اِم ْ م ِ ] (ع مص ) فوت شدن . (منتهی الارب )(آنندراج ). افلات . (از اقرب الموارد). ◄ نرم و تابان گردیدن . ◄ بازگشتن از کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انخناس سریع.(از لسان العرب از اقرب الموارد). ◄ خیره گردیدن بینایی . (آنندراج ). و رجوع به انملاس شود.