امت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امت . [ اُم ْ م َ ] (ع اِ) جماعتی که بسوی ایشان پیغمبری آمده باشد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گروهی که به پیغمبری ایمان آورده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). پیروان انبیاء. (غیاث اللغات ). پس روان . (ترجمان ترتیب عادل ) (فرهنگ فارسی معین ) : یا رب بیافریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب . شهید (از فرهنگ اسدی، ذیل کیب ). باز آمدند و گفتند آن امتان موشا کایزد بد آن نه موشا بر کوه طور سینا. دقیقی . آخر الزمان پیغمبری خواهد آمد نام او محمد (ص )، اگر روزگار یابم نخست کسی باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ما را با امت او کنند. (تاریخ بیهقی ). واجب است بر من فرمانبری او و نصیحت کردن او و همچنین واجب است بر همه ٔ امت محمد (ص ). (تاریخ بیهقی ). به امت رسانید پیغام تو رسولت محمد بشیر و نذیر. ناصرخسرو. امت را کی بودمحل نبوت جز که ز مردم هگرز مردم کی زاد. ناصرخسرو. مرد رسول است و ستورند پاک اینکه همی گویند این امت است . ناصرخسرو. چند پرسی که چگویی تو بیاران در چون نپرسی ز همی امت یکسانم . ناصرخسرو. وز مصطفی به امر و به تأیید ایزدی مختار از امتش علی المرتضی شده ست . ناصرخسرو. صد لعنت باد بر وجودش بر امت او هزار چندان . خاقانی . غرور دهر و سرور جهان نخواست از آنک نداشت از غم امت به این و آن پروا. خاقانی . گر بعهد موسی امت را گه قحط از هوا بار من و سلوی سلوت رسان افشانده اند. خاقانی . هر پیمبر امتان را در جهان همچنین تامخلصی میخواندشان . مولوی . داده بودش صنع حق جمعیتی که همی زد یک تنه بر امتی . مولوی . همچو آب نیل دان در وقت غرق کو میان هر دو امت کرد فرق . مولوی . چه غم دیوارامت را که دارد چون تو پشتیبان چه باک از موج بحر آنرا که باشد نوح کشتیبان . (گلستان ). ◄ مرد جامع خیر. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (ناظم الاطباء). مقتدای مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : که هر یکی از ایشان در ایالت و سیاست و عدل و رأفت علیحده امتی بوده اند. (کلیله و دمنه ). رجوع به امة شود. ♦ امت مرحوم (یا مرحومه ) ؛ گروه پیروان رحم شده . مسلمانان . (فرهنگ فارسی معین ) : در میان امت مرحوم باش سنت احمد مهل محکوم باش . مولوی . ◄ گروه . گروه از هر صنف مردم و از هر جنس حیوانات . (منتهی الارب ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گروه . (نصاب ) (ترجمان، ترتیب عادل ). جماعت . (اقرب الموارد) (لسان العرب ) : ایزد... تقدیر چنان کرده است که ملک را انتقال افتد از این امت بدان امت و از این گروه بدان گروه . (تاریخ بیهقی ). ای امت بدبخت بدین زرق فروشان جز کز خری و جهل چنین فتنه چرایید. ناصرخسرو. امت خود را بخواهم من از او گر نگرداند زعارف هیچ رو. مولوی . ♦ امت پناه ؛ کسی که امت را پناه دهد: داور مهدی سیاست، مهدی امت پناه رستم حیدرکفایت حیدر احمد لوا. خاقانی .
امت . [ اَ ] (ع مص ) اندازه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). اندازه گرفتن . تقدیر. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). ◄ قصد کردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) بلندی . (ترجمان علامه ترتیب عادل ) (نصاب الصبیان ). جای بلند و پشته های خرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (لسان العرب ). ◄ نشیب و فراز در چیزی . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پستی و بلندی و اختلاف در چیزی . (از لسان العرب ). و ازآن است قول خداوند: لاتری فیها عوجاً و لا امتاً. (قرآن ١٠٧/٢٠) یعنی در آن کجی و پستی و بلندی نمی بینی . (از لسان العرب ) (از منتهی الارب ). ◄ ضعف و سستی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج، اِمات و اُموت (اقرب الموارد). ◄ طریقه ٔ نیکو. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کجی و عیب که در دهن یا پارچه یا سنگ باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). عیبی که در دهان و جامه و سنگ باشد. (از لسان العرب ). عیبی که دردهان باشد. (از اقرب الموارد). ◄ اختلاف مکانی در نرمی و تنگی بعضی و درشتی و صلابت بعضی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (لسان العرب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و از آن است : اِن اﷲ حرم الخمر فلا امت فیها؛ یعنی ؛ همانا خداوند حرام کرد شراب را پس شکی در آن نیست . (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ).