امتزاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امتزاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) آمیخته شدن . (مصادر زوزنی ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). آمیخته شدن چیزی بچیزی . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ (اِمص ) آمیزش . آمیختگی . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). اختلاط. (ناظم الاطباء) : با هوای خاک کویت بود ما را اتصال پیشتر زان کامتزاج افتد میان ما و طین . جمال الدین سلمان (از آنندراج ). ◄ در اصطلاح شیمی ترکیب شدن دو یا چند جسم باهم چنانکه جسم مرکب، شباهتی به اجسام مفرده ٔ خویش نداشته باشد. (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ در اصطلاح منجمان نظر ماه است چنانکه گویند: امتزاجات قمر؛ یعنی نظرات قمر. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ اصطلاحی است نزد علمای جفر. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. ♦ اختلاط و امتزاج ؛ عملی است در حساب . رجوع به اختلاط شود. ♦ امتزاج فصلین ؛ در اصطلاح تقویم، چند روز از آخر زمستان و اول بهار و چند روز از آخر تابستان و اول پاییز. (از ناظم الاطباء). از پانزدهم تا آخر ماه سوم هر فصل از فصول چهارگانه است . (یادداشت مؤلف ).