السان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
السان . [ اِ ] (ع مص ) عاریت دادن کسی را شترکره، تا بدان ناقه ٔ خود را دوشد، گویی زبان (لسان ) شترکره را به او عاریت داده است . (از منتهی الارب ). ◄ سخن کسی رسانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رسانیدن نامه یا سخنی را بکسی . (از اقرب الموارد). ابلاغ کردن کلامی را. ◄ نامه رسانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به معنی قبلی شود.