الحام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الحام . [ اِ ] (ع مص ) اقامت کردن و ایستادن در جایی . (از اقرب الموارد). ◄ ساکن شدن ستور که احتیاج ضرب گردد. (منتهی الارب ). ایستادن چهارپا چنانکه به زدن نیازمند باشد. (از اقرب الموارد). ◄ خداوند گوشت بسیار شدن . (تاج المصادر بیهقی ).با گوشت بسیار شدن مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) . فراوان بودن گوشت در خانه ٔکسی . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ گوشت آوردن . گوشت دار شدن مرغ و انسان . (از تاج العروس ). ◄ دانه آکنده شدن خوشه . (منتهی الارب ). بادانه شدن کشت . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). ◄ سخت کُشش کردن بحرب . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ فراگرفتن جنگ کسی را، یقال : الحمه القتال ؛ یعنی جنگ او را فراگرفت و گریزگاهی نیافت . (از منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). ◄ پود کردن جامه را، و منه المثل : اَلحِم ما اسدیت ؛ یعنی بپایان برسان آنچه را آغاز کرده ای . (از منتهی الارب ). پود بربافتن . (تاج المصادر بیهقی ). بافتن جامه . (از اقرب الموارد). کنایه ازجامه بربافتن . (مصادر زوزنی ). ◄ کنایه از سرودن شعر. بنظم آوردن شعر. (از اقرب الموارد). ◄ گوشت دادن . (مصادر زوزنی ). چیزی را طعمه ٔکسی گردانیدن . (مصادر زوزنی ). گوشت خورانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ذیل اقرب الموارد) (المنجد). ◄ قادر گردانیدن کسی را بر دشنام کسی، یقال :الحمه عرض فلان اذا امکنه منه لشتمه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ غمگین کردن کسی را. ◄ تیز نگاه کردن و نظر انداختن . ◄ بزمین افکندن کسی را. تجدیل . ◄ در شر و فتنه انداختن گروهی را. الحم بین بنی فلان شراً، جناه لهم . (اقرب الموارد). جنگ برپا کردن . ◄ التیام دادن چیزی را. (از المنجد). ◄ چسبانیدن چیزی بچیزی . (از المنجد) ◄ اُلحِم َ الرجل ؛ یعنی کشته شد. (از ذیل اقرب الموارد).