اقناع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقناع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قِنع. (منتهی الارب ). سلاح و ساز. (ناظم الاطباء). رجوع به قنع شود.
اقناع . [ اِ ] (ع مص ) سر و چشم برابر چیزی داشتن . (ترجمان القرآن ). برداشتن سر را و بجانبی التفات نکردن و نگاه را مقابل داشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ بزمین هموار میان دو پشته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ سر دروا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و منه قوله تعالی : مهطعین مقنعی رؤسهم . (قرآن ٤٣/١٤). ◄ دست برداشتن و گردن دراز کردن شتر بحوض تا آب خورد. ◄ گردانیدن ستور را سوی چراگاه . ◄ خشنود گردانیدن . ◄ نیازمند و محتاج ساختن . ◄ بلند شدن پستان گوسفند با عدم تصوب در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).