اقلید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقلید. [ اِ ] (ع اِ) حلقه ٔ بینی شتر ماده . ◄ رسن از برگ خرما که سر خنور را بدان بندند. ◄ رشته ای مانند تار از روی که بر حلقه ٔ بینی شتر و بر حلقه ٔ گوشواره پیچند. ◄ گردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ معرب کلید و بمعنی آن . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دربند و کلید. (آنندراج ). ج، اقلاد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، اقالید. (آنندراج ).
اقلید. [ اِ ] (اِخ ) بلوکی است از فارس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در پنج فرسنگی جنوبی آباده در دامنه ٔ کوه افتاده شهری است در استخر فارس و دارای ولایت و مزارع است . (معجم البلدان ) (مراصدالاطلاع ). شهرکی کوچک است و حصاری دارد و دارای جامع و منبر و هوایی سردسیری و معتدل است و آبی خوش و روان دارد. محصول آن انواع میوه جات و غله . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ). اقلید السرمق .(صورالاقالیم اصطخری ). بپارسی آن هر دو کلمه را کلید و سرمه خوانند. (جهان نامه ).