اقصاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اقصاد. [اَ ] (ع ص ) رمح اقصاد؛ نیزه ٔ شکسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و این از باب ثوب اخلاق است . (از اقرب الموارد). اخفش گوید این یکی از مواردی است که مفرد در بنای جمع آمده است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ).
اقصاد. [ اِ ] (ع مص ) نیزه زدن کسی را و خطا نکردن آن . ◄ گزیدن مار کسی را و هلاک کردن او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ رسیدن تیر شکار را و بر جای کشتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). در جای بکشتن . (تاج المصادر بیهقی ).