اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | سحر با ناقه گفتم نرمتر رو
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سحر با ناقه گفتم نرمتر رو که راکب خسته و بیمار و پیر است قدم مستانه زد چندان که گوئی بپایش ریگ این صحرا حریر است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
سحر با ناقه گفتم نرمتر رو که راکب خسته و بیمار و پیر است قدم مستانه زد چندان که گوئی بپایش ریگ این صحرا حریر است