افیون کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افیون کردن . [ اَف ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افیون ریختن در چیزی : ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد در می کهنه ٔ دیرینه ٔ ما افیون کرد. حافظ (از ارمغان آصفی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افیون کردن . [ اَف ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افیون ریختن در چیزی : ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد در می کهنه ٔ دیرینه ٔ ما افیون کرد. حافظ (از ارمغان آصفی ).