افگانه شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افگانه شدن . [ اَ ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سقط گردیدن بچه ٔ ناتمام : هیبتش چون بانگ بر عالم زد افگانه شود هر شکم کز حادثات دهر باشد حامله . مسعودسعد. المنةللّه که کنون آنهمه علت شد سهل بفر تو از این خوردن مسهل ترکیب من افگانه شد از زایش علت زان پس که بد از علت و از عارضه حامل . سنایی .