افکنده سم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افکنده سم . [ اَ ک َ دَ / دِ س ُ ] (ص مرکب ) کنایه از عجز و زاری بسیار باشد. (برهان ) (هفت قلزم ). عاجزگشته . زارگشته . (ناظم الاطباء) : رخش بهرای زر بردن در پیش دیو پس خر افکنده سم مرکب جم ساختن . خاقانی . رخش علل در رهش افکنده سم علت و معلول در آن هر دو گم . خاقانی .