افکندنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افکندنی . [ اَ ک َ دَ ] (ص لیاقت، اِ) قابل انداختن . انداختنی . ساقطکردنی . بریدنی . (یادداشت مؤلف ). هر چیز که سزاوار و لایق دور انداختن باشد. (ناظم الاطباء). ◄ قابل کاشتن . کاشتنی : و بفرمود تا تخم اسپرغم ها از کوه بیاوردند و درختان با بیخ و هرچه تخم افکندنی بفرمود تا بیفکندندی و آنچه نشاندنی بود بنشاندند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). ◄ فرش . قالی . فراش : ز پوشیدنیها وافکندنی ز گستردنی و پراکندنی . فردوسی . هیونان بسیار و افکندنی ز پوشیدنی هم پراکندنی . فردوسی . گر افکندنی هیچ بودی مرا مگر مرد مهمان ستودی مرا نه افکندنی هست و نه خوردنی نه پوشیدنی و نه گستردنی . فردوسی . دو گوش دارند چون گوش فیل نه افکندنی دارند و نه پوشیدنی . (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). سه روز متواتر می غارتیدند اول روز زرینه و سیمینه و ابریشمینه و دوم روز برنجینه و رویینه و آهنینه سوم روز افکندنی و حشو بالشها و نهالیها و خم و خمره و در و چوب . (از راحةالصدور راوندی ). ◄ آقال . غایط. ککه . گوه . براز. پلیدی . گه . مدفوع . عذرة. آخال . سقط. ◄ هیچکاره . (ناظم الاطباء).