افژنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افژنگ . [ اَ ژَ ] (اِ) چون زیبائی بود همچو اورنگ . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : فر و افژنگ بتو گیرد دین منبر از خطبه ٔ تو آراید. دقیقی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افژنگ . [ اَ ژَ ] (اِ) چون زیبائی بود همچو اورنگ . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : فر و افژنگ بتو گیرد دین منبر از خطبه ٔ تو آراید. دقیقی .