افناق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افناق . [ اِ ] (ع مص ) با ناز و نعمت شدن سپس سختی و رنج کشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
افناق . [ اَ ](ع ص، اِ) ج ِ فُنُق، جج ِ فنیق، به معنی گشن نیکو و نجیب که بجهت نجابت و کرامت نرنجانند آنرا و سوار نشوند بر آن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).