افناد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افناد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فَنْد و فِنْد. (ناظم الاطباء): و صلی الناس علی النبی (ص ) افناداً؛ یعنی یکان یکان، بی امام، و گفته اند گروهاگروه . و قوله (ص ): تتبعونی افناداً افناداً یهلک بعضکم بعضاً؛ ای تتبعونی ذوی فند؛ ای ذوی عجز و کفر للنعمة. ◄ افناداللیل ؛ رکنهای شب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افناد. [ اِ ] (ع مص ) دروغ گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به خطای رأی منسوب کردن . ◄ خرف شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خرف گشتن . (المصادر زوزنی ). سست رأی و ضعیف عقل گشتن از پیری و یا بیماری . (ناظم الاطباء).