افد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ) (ص.) عجیب، شگفت آور.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ) (ص.) عجیب، شگفت آور.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افد. [ اَ ف َ ] (ع مص ) شتابی کردن . (آنندراج ). شتاب کردن . (المصادر زوزنی ). ◄ درنگ نمودن . از اضداد است . (آنندراج ). ◄ نزدیک گشتن . (آنندراج ). نزدیک شدن . (المصادر زوزنی ). ◄ (ع اِ) مدت و غایت . (آنندراج ).
افد. [ اَ ف ِ ] (ع ص ) شتابنده . (از اقرب الموارد).
افد. [ اَ ف ِ ] (ص، اِ) بمعنی افتد است که شگفت و عجب و تعجب باشد. (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ). غریب . عجیب . (یادداشت دهخدا). افدستا. (از برهان ). درپهلوی اود یعنی عجیب شگفتی آور. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ ستایش کننده . (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ). رجوع به افتد و مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی ص ٣٢١ شود.