افتکار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افتکار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اندیشه نمودن . (ناظم الاطباء). اندیشیدن . تفکر کردن . فکر کردن . تخیل . اندیشه : خویش را در خواب کن زین افتکار سر ز زیر خواب در یقظه برآر. مولوی . هست ذرات خواطر و افتکار پیش خورشید حقایق آشکار. مولوی . گر چه خود اندر محل افتکار نیست سنگ و چوب و خشتی آشکار. مولوی . ♦ افتکار کردن ؛ فکر کردن . اندیشیدن : شکر کدام فضل بجای آورد کسی حیران بماند هر که در این افتکار کرد. سعدی .