افتال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افتال . [ اِ ] (ن مف مرخم، نف مرخم ) پراکنده و پاشیده و شکافته و دریده باشد. (برهان ).دریده و شکافته و پراکنده و پاشیده باشد. (هفت قلزم ). بمعنی پراکنده و شکافته و دریده و برافشانده و افتالیدن مصدر آن است . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). پراکنده و پاشیده . شکافته و دریده و افشان . (ناظم الاطباء). فَتار. فَتال . (فرهنگ فارسی معین ) : دو نوبهار پدید آمده زاول سال ز فصل سال و ز وصل شه ستوده خصال از این بهار شده دست جود دُرافشان وزان بهار شده چشم ابر دُرافتال . قطران (از فرهنگ ضیا) (از آنندراج ). و در ابیات زیر بحذف همزه «فتال » آمده است . (آنندراج ) : جز از گشاد تو در چنبر فلک که برد فروغ خنجر الماس فعل مغزفتال . ازرقی هروی (از آنندراج ). آتش و دود چو دنبال یکی طاوسی که براندوده بطرف دم او قار بود وان شررگوی [ کذا ] طاوس بگرد دم خویش لؤلؤی خرد فتالیده بمنقار بود. منوچهری (از آنندراج ). نافه را و مشک را و سیم را وجام را برفراز و برفتال و برفشان و برگرای . منوچهری (از آنندراج ).
افتال . [ اِ ] (ع مص ) برآمدن غلاف دانه ٔ سلم و طلع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برآمدن دانه ٔ سلم و سمر. (از اقرب الموارد).