اغبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اغبار. [ اِ ] (ع مص ) کوشش نمودن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء): اغبر فی طلبه ؛ کوشش نمود. (منتهی الارب ). کوشش کردن در طلب چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ تیره رنگ گشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کبودرنگ گردیدن : اغبر الشی ٔ؛ صار اغبر. (از اقرب الموارد). ◄ گرد برانگیختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غبار پراکندن : اغبر؛ اثار الغبار. (از اقرب الموارد). ◄ سخت افتادن باران بر زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). دوباره باران آمدن و سخت باریدن : اغبر السماء؛ جدد وقع مطرها و اشتد. (از اقرب الموارد). ◄ روی آوردن به چیزی : اغبر فی الشی ٔ؛ اقبل علیه . (از اقرب الموارد).
اغبار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غُبر، باقی شیر در پستان و بقیه ٔ هر چیزی .(آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بقیه ٔ هر چیزی و باقی مانده ٔ شیر در پستان . (از اقرب الموارد).