اغباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اغباب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غُب، بمعنی زمین پست و ایستادن گاه آب . (آنندراج ). ج ِ غُب، بمعنی رونده ٔ از دریا چندان که در دشت دور درآید و زمین پست و ایستادن گاه آب .(منتهی الارب ). ج ِ غب، یعنی آنکه بدریا زند چندانکه در خشکی امعان کند و زمین پست . (از اقرب الموارد).
اغباب . [ اِ ] (ع مص ) بنوبت آمدن تب . یقال : اغبته الحمی و علیه اغباباً؛ بنوبت آمد تب . (ناظم الاطباء). گاه گاه آمدن یا یک روز در میان آمدن تب . (آنندراج ). یک روز در میان آمدن تب . (از اقرب الموارد). ◄ یک روز در میان آمدن قوم را: اغب القوم ؛ روز میان آمد قوم را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یک روز در میان آمدن دیدارکننده قوم را. (از اقرب الموارد). و منه : «فلان لایغبنا عطاؤه »؛ ای لایأتینا یوماً دون یوم بل یأتینا کل یوم . ◄ بوی گرفتن گوشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گندیده شدن گوشت : اغب اللحم ؛ بدبوی شد. (از اقرب الموارد). ◄ شب گذاشتن نزدیک کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شب بروز آوردن نزد کسی : اغب فلان عندنا؛ بیتوته کرد. (از اقرب الموارد). ◄ روزمیان به آب آوردن شتران را. ◄ روزبمیان بجایی رفتن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و منه الحدیث : «اغبوا فی عیادة المریض و اربعوا؛ یعنی عد یوماً و دع یوماً، او دع یومین وعد الیوم الثالث . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یقال : «اغبوا فی عیادة المریض واربعوا». (اقرب الموارد). ◄ هر روز شیر ندادن شتر: اغب الابل ؛ اذا لم تأت کل یوم بلبن . (از اقرب الموارد). ◄ یک روز و دو شب ستور راآب ندادن : اغب فلان ماشیته ؛ ترک سقیها یوماً و لیلتین . (از اقرب الموارد). ◄ بد آمدن چیزی کسی را: اغب الشی ٔ فلانا؛ وقع به . (از اقرب الموارد).