اعمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعمال . [ اِ ] (ع مص ) کار فرمودن . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). کار فرمودن و در کار آوردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بر کار داشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بکار واداشتن . (از اقرب الموارد). در کار آوردن . (منتهی الارب ). ◄ کار بستن . (المصادرزوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ کردن به رأی و دانش خویش . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ در اصطلاح عبارت است از اضطراب در عمل و آن ابلغ است از خود عمل . (از تعریفات جرجانی ). ◄ (اِمص ) کارفرمودگی . عمل کردگی . (ناظم الاطباء). ♦ اعمال غرض ؛ بکار بردن غرض . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ اعمال نفوذ ؛ بکار بردن قدرت و نفوذ. توصیه کردن .
اعمال . [اَ ] (ع اِ) ج ِ عمل، کار و خدمت . (آنندراج ). ج ِ عَمَل . (مؤید الفضلاء). ج ِ عَمَل، بمعنی کار و خدمت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ج ِ عَمَل، یعنی هر کارکه از جانداری با نیت سر زند. (از اقرب الموارد). کردار. کار. خدمت . کارها. (ناظم الاطباء) : ای فخر ملک اردشیر ای مملکت را ناگزیر ای همچنان چون جان و تن آثار و اعمالت هژیر. دقیقی . کدخدای اعمال و اموال و تدبیر بر این جمله است . (تاریخ بیهقی ص ٣٩٤). و البته در اعمال و اموال سخن نگویی تا بر تو سخن کس نشنوند. (تاریخ بیهقی ص ٢٧٠). رنجی بزرگ بیرون طاقت بر خویش می نهد و دلتنگ میشود، به اعمال ابوالقاسم کثیر درپیچیده است . (تاریخ بیهقی ص ٣٦٩). که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی می نمودم . (کلیله و دمنه ). و بر آنند که طاعت ملوک و خدمت پادشاهان فاضلتر اعمال است . (کلیله و دمنه ). بمطالبه ٔ اعمال و تجدید عهد احوال رعیت مشغول شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٠٧). و به مصالح اعمال شما اقتدا کند. (گلستان ). توانگری نه به مال است پیش اهل کمال که مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال . سعدی . نه مستظهر است آن به اعمال خویش نه این را در توبه بسته ست پیش . سعدی . ♦ اعمال اربعه ؛ چهار عمل اصلی : جمع، تفریق، ضرب، تقسیم . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ اعمال حج ؛ مناسک حج . اعمال و افعالی که حاجیان باید در زیارت خانه ٔ کعبه بجای آرند. ♦ اعمال خیر ؛ کارهای نیک : صواب من آن است که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر... اقتصار نمایم . (کلیله و دمنه ). و باز اعمال خیرو ساختن توشه ٔ آخرت از علت گناه از آنگونه شفا میدهد. (کلیله و دمنه ). ♦ اعمال دماغی ؛ آنچه در مغز میگذرد. افکار. جریانات دماغ . ♦ اعمال رسولان .(تاج المصادر بیهقی ) ؛ کتاب پنجم عهد جدید است که مصنف آن لوقا بوده و آنرا چون خاتمه ای بر انجیل خود تصنیف نمود. و هم تاریخی است درباره ٔ کلیسای قدیم یعنی از سال ٣٠ - ٦٣ م . این کتاب حاوی اعمال تمام حواریان نیست بلکه کلیه ٔ اعمال پطرس و پولس در آنجامذکور است . و رجوع به قاموس کتاب مقدس شود. ♦ اعمال شاقه ؛ کارهای سخت و مشکل چنانکه گویند: حبس با اعمال شاقه . ♦ اعمال شایسته ؛ کردار شایسته . (ناظم الاطباء). ♦ اعمال شب ؛ مستحبات و نوافل و عبادتهایی که در شب قدر بجای آرند. مجموع نماز و دعا و مناجاتی که بجای آوردن آنها در شب قدر مستحب است . ♦ اعمال صالحه ؛ اعمال نیک . کارهای پسندیده . عبادات و اموری که موجب اجر اخروی باشد. ♦ اعمال عبث ؛ کارهای بیهوده . کارها که بدون غرض و منفعتی باشد. ♦ اعمال فی سبیل اﷲ ؛ کارهایی که بخاطر رضای خدا انجام دهند. افعال که در راه خدا صورت پذیرد. مجموع کارهایی که بدون در نظر گرفتن مزد و پاداش دنیاوی انجام گیرد. ♦ اعمال نیک ؛ کارهای خوب . مجموع عبادات و دستگیری و افعال خوب . ♦ نامه ٔ اعمال ؛ نامه ای که ملائکه در آن نیک و بد کارهای هر بنده را ثبت می کنند. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ دیهات و پرگهات نیز آمده، ظاهراً به این معنی مجاز است . (از آنندراج ). مضافات . توابع. دهات و آبادیهای حومه ٔ شهر: دهی از اعمال بغداد و غیره ؛ یعنی از مضافات آن ؛ فلان قریه از اعمال خراسان است . (یادداشت بخط مؤلف ). قلعه ٔ جاری برد، و هی من اعمال اران . از اعمال فلان . از قراء آن . (یادداشت بخط مؤلف ). اعمال البلد؛ توابع بلد که تحت حکم آن و منسوب بدان هستند. یقال : «بعلبک من اعمال دمشق ». (ازاقرب الموارد) : و خاقان کیاک را یازده عامل است و آن اعمال بمیراث بفرزندان آن عامل بازدهند.(حدود العالم ). و هر ناحیتی از این نواحی مقسوم است به اعمال و اندر هر عملی شهرهاست بسیار. (حدود العالم ). امیر گفت یا اباسعید چه گویی در وی ؟ این مال چیست ؟ گفت : زندگانی خداوند دراز باد اعمال غزنی دریایی است که غور و عمق آن پیدا نیست . (تاریخ بیهقی ص ١٣٥). رسول فرست بدین مرد کی به تهامه است و تهامه اعمال مکه است . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٠٦). و از آن سال باز دیبل و مکران با اعمال کرمان میرود کی ملک هند هر دو اعمال را ببهرام داد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٨٢). و آن اعمال و ولایتها را چون شروان و شکی و دیگراعمال به نان پاره ای بدیشان داد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٩٥). پسرش نعمی را با ده هزار نامزد کرد تا بحدود صیبون و آن اعمال کی سرحد فرس بود رفتند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ٧٥). اعمال جوزجان بدو داد. (ترجمه ٔتاریخ یمینی ص ٣٩٧). امیر نصر وزیر خویش را نصربن اسحاق بخلاف خویش در آن اعمال بگذاشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٢٤). منتصر دیگر بار به نشابور قرار گرفت و عمال بر سر اعمال فرستاد و مطابقت اموال و استخراج معاملات آغاز نهاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٨٢). اگر ما را وسع مؤونت و اخراجات لشکر خراسان دست دادی آن اعمال بر تدبیر خویش گرفتمی و با دیگر ممالک ما مضاف گشتی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١١٣). خلف بن احمد پادشاه سیستان بود در سنه ٔ ٣٥٤ هَ . ق . بسیج حج کرد و خلافت خویش در آن اعمال بطاهربن حسین داد که خویش او بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥). ◄ حواشی . اطرافیان . عمال : و همه ٔ نواحی اعمال بر کارشدند و مال نمی ستدند. (تاریخ بیهقی ص ٦٩٢). پس از وی چهار تن از اعمال و کسان وی بودند هر یکی را هزارگان . (تاریخ بیهقی ص ٤٤٩). جریده ٔ بقایای اموال بر اعمال و عمال عرض کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٤).