اعضاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعضاد. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَضد، بمعنی ناحیه و کرانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ عَضد، ناحیه . ◄ یاران . یاوران . کمک کنندگان : اولاد و اعضاد و اتباع و اشیاع خویش را حاضر کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ٤٥). یقال : هم عضدی و اعضادی ؛ ای عاضدی َّ. (از اقرب الموارد). ◄ ج ِ عَضُد، عَضِد، عُضُد، بمعنی بازوو از مرفق تا کتف . (از اقرب الموارد). ج ِ عَضُد. (ناظم الاطباء). ◄ آنچه اطراف بنا و جز آن بدان محکم سازند، مانند صفحه ای که به اطراف پاشوره ٔ حوض نصب میکنند. عَضُد کل شی ٔ و عَضَده و اعضاده ؛ ما شدّ حوالیه من البناء و غیره کالصفائح المنصوبة حول شفیرالحوض . (از اقرب الموارد). و رجوع به عضد شود. ♦ اعضادالحوض ؛ سنگها و بنا که گرداگرد چاه را بدان می برآرند و کذا اعضادالطریق و غیره . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
اعضاد. [ اِ ] (ع مص ) بچپ و راست رفتن تیر. یقال : رمی فاعضد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بچپ و راست رفتن تیر. (آنندراج ). براست و چپ رفتن تیر. تَعضید. (از اقرب الموارد). ◄ خاک نمناک باران به عضد رسیدن، یقال : اعضد المطر؛ بلغ ثراه العضد. (از اقرب الموارد).