اطیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اطیر. [ اِطْ طَی ْی ُ ] (ع مص ) فال بد زدن . (از متن اللغة). تطیر. (اقرب الموارد) (از متن اللغة) (منتهی الارب ): «و قالوا اطیرنا بک ». (قرآن ٤٧/٢٧)؛ گفتند: فال بد می زنیم بتو. و ابوالفتوح آرد: و اصل اطیرنا تطیرنا بوده است ... وتطیر تشأم باشد و اصل کلمه تفاؤل باشد بطیر و آنچه طریقه و عادت عرب است در سانح و بارح . (تفسیر ابوالفتوح چ علمی ج ٧ ص ٤١٩).
اطیر. [ اَطْ ی َ ] (ع ن تف ) پروازکننده تر. پرنده تر. ♦ امثال : اطیر من جراد . اطیر من حباری . اطیر من عقاب . (یادداشت مؤلف ).
اطیر. [ اَ ] (ع اِ) گناه یا ذنب و در مثل آمده است : اخذنی باطیر غیری . (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از مهذب الاسماء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مسکین دارمی گوید: ابصرتنی باطیر الرجال و کلفتنی ما یقول البشر. (از تاج العروس ). ◄ کلام و شر که از دور آید . (از متن اللغة). شر و بدی که از دور آید. ◄ کلام . ◄ تنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ضیق . (تاج العروس ).