اضجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضجم . [ اَ ج َ ] (ع ص ) کژدهن، و یا کژزنخ . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). کژ دهن و بینی . (تاج المصادر بیهقی ). کژدهن . (مهذب الاسماء). کژبینی و کژدهن . مؤنث : ضَجْماء. (از اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) ضُبیعة اضجم، قبیله ای است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به عنوان بعد شود.
اضجم . [ اَ ج َ ] (اِخ ) لقب ضُبَیعة. (منتهی الارب ). و نام وی حرث بن عبداﷲبن دوفن بن محارب بن نهیةبن حرث بن وهب بن حلی بن احمس بن ضبیعةبن ربیعة الفرس . وی را از آنرو به ضبیعه ملقب کردند که دچار لقوه ای شد. و این گفته ٔ ابن کلبی است .و ابن اعرابی گفت : اضجم خود ضبیعه است و بنابراین اضافه ٔ ضبیعه به اضجم درست نیست زیرا چیزی به خود اضافه نشود و نزد من نام او ضبیعه و لقب وی اضجم و هر دو اسم مفرد است و هرگاه مفرد به مفرد ملقب گردد بدان اضافه شود چون قیس قفه و مانند آن، و بنابرین اضافه صحیح است . (از تاج العروس ). و رجوع به ضبیعه شود.