اضاعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اضاعة. [ اِ ع َ ] (ع مص ) بسیار گردیدن ضیعت کسی . (منتهی الارب ). بسیار شدن ضیاع . (آنندراج ). بسیار گردیدن ضیعت شخص . (ناظم الاطباء). اضاعه ٔ مرد؛ بسیاری و فزونی ضیاع وی، و در حدیث آمده است : افشی اﷲ ضیعته ؛ ای اکثر معاشه . (از تاج العروس ). بسیارضیاع شدن . (تاج المصادر بیهقی ). فزون وبسیار شدن ضیاع کسی . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). ◄ هویدا و آشکار شدن . (منتهی الارب ). هویدا و آشکار گشتن . (ناظم الاطباء). ◄ اضاعه ٔ مرد؛ کار خود را ضایع یافتن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ مهمل و هیچکاره کردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مهمل و هلاک و تلف کردن چیزی را. (از قطر المحیط) (ازاقرب الموارد). مهمل و هیچکاره کردن و هلاک گردانیدن . (ناظم الاطباء). ◄ بی تیمار گذاشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به اضاعت و اضاعه شود.
اضاعه . [ اِ ع َ ] (ع مص ) ضایع کردن . (مؤید الفضلا)(تاج المصادر بیهقی ). رجوع به اضاعة و اضاعت شود.