اصک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصک . [ اَ ص ُک ک ] (ع اِ) ج ِ صَک ّ. (قطر المحیط) (منتهی الارب ). رجوع به صَک ّ (معرب چک ) شود.
اصک . [ اَ ص َک ک ] (ع ص ) رجل اصک ؛ مرد سست زانو و سست پی پاشنه که در رفتن زانوی وی بر هم خورد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط)(ناظم الاطباء). آنکه زانوهایش در هم کوبد. (تاج المصادر بیهقی ). آنکه زانویش در هم کوبد. مؤنث : صَکّاء.ج، صُک ّ. (از مهذب الاسماء). آنکه زانوهایش در هم کوبد در وقت رفتن . (زوزنی ). آنکه زانوهای خود در هم فروکوبد در رفتار. (لغت خطی ). ◄ ظلیم اصک ؛ شترمرغ نر سست زانو. ◄ قوی و توانا تندار سخت خلقت از مردم و جز آن . (منتهی الارب ). قوی از مردمان و جز آنان . (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد).
اصک . [ اِ ص ِ ] (اِخ ) معرب اسک . مرکز بلاد اسلاوهای اتریش است و آن شهر دژمانندی است واقع بر ساحل نهر دراوه نزدیک تلاقی آن به تونه، دارای ١٣٠٠٠ تن سکنه و پایگاه های نظامی . در این شهر قلعه ایست که لئوپلد اول آنرا در قرن ١٧م . بنا کرده است . قلعه ٔ مزبور بتنهائی دارای ١٠٠ خانوار کشاورز است ولی روستاهایی نیز در اطراف آن وجوددارد. اصک دارای کارخانه های حریربافی است و هر سال در آن چهار بازار بزرگ برای خرید و فروش و چهارپایان و حبوب و کنب و آهن برپا میشود. هوای آن چندان سازگار نیست، بعلت بسیاری بیشتر بیشه ها و وقوع آن در میان دو نهر. و بر نهر دراوه آثار پلهایی دیده میشود که آنها را سلطان سلیم عثمانی برای گذشتن سپاهیان خویش ببلاد مجار ساخته است . (از ذیل معجم البلدان ص ٣٠٤).