اصلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصلال . [ اِ ] (ع مص ) اصلال گوشت ؛ گندیدن آن . (از قطر المحیط). گنده وبدبوی شدن گوشت . (منتهی الارب ). گندا شدن گوشت . (تاج المصادر بیهقی ). گندیده شدن گوشت . ◄ طول زمان آب را تغییر دادن . (از قطر المحیط). برگردیده رنگ و مزه گردانیدن آب را دیرماندگی . (منتهی الارب ).
اصلال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صل ّ. (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (دهار). ج ِ صل ّ، مار یا مار باریک زردرنگ یا مار خرد که فسون نپذیرد. ◄ شمشیر بران . (از قطر المحیط) (آنندراج ). ◄ ج ِ صل، بمعنی باران پراکنده ٔ اندک . ◄ مثل . ◄ قرن . ◄ درخت . ◄ داهیه . و گویند: انه لصل اصلال ؛ یعنی داهیه ٔ خبیث منکری است در خصومت و جز آن . (از قطر المحیط).