اصفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصفر. [ اَ ف َ ] (اِخ ) (دولت بنی اصفر) نام دولت خاندان اصفر تغلبی است که در اواخر قرن چهارم هجری در بحرین و احسا تأسیس گردید. (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به اصفر تغلبی و بنی اصفر شود.
اصفر. [ اَ ف َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمن ثعلبی صفری، منسوب به صفریة واز علمای آن فرقه بود که از فرق خوارج بشمار می رفتند. وی از اخوال طوق بن مالک بود و در زمره ٔ خطیبان و فقیهان و عالمان صفریه بشمار میرفت . (از البیان و التبیین ج ١ ص ٢٧٣). و رجوع به ج ٣ ص ١٦٥ همان کتاب شود.
اصفر. [ اَ ف َ ] (اِخ ) (نهر...) این نام را ملتهای عربی زبان کنونی بر رود زرد یا رود هوانگ هو اطلاق می کنند که طول آن ٤٠٠٠ کیلومتر است و از فلات تبت سرچشمه می گیرد و پس از مشروب ساختن چین شمالی به خلیج چین شمالی فرومیرود. (از اعلام المنجد). نام رود هوانگ هو است . (از الموسوعة العربیة چ بیروت ).