اصراف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصراف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صَرف . (آنندراج ). رجوع به صرف شود.
اصراف . [ اِ ] (ع مص ) بگردانیدن . (از منتهی الارب ). اصراف از چیزی ؛ رد کردن از آن و راندن آن .(از المنجد). بازگرداندن چیزی . (از اقرب الموارد). و رجوع به صَرْف شود. ◄ اصراف شراب ؛ ممزوج نکردن آن . (از المنجد). ◄ اصراف شاعر در شعر خویش ؛ آوردن اصراف و آن نزدیک کردن فتحه ٔ حرف رَوی ّ از قصیده به ضمه یا کسره است . (از اقرب الموارد). حرکت رَوی ّ را مختلف آوردن یعنی یک قافیه به رفعو دیگری به جر یا یکی به رفع و دیگری به نصب . و خلیل این را جایز ندارد، و قد جاء فی شعرالعرب و منه : اطعمت جابان حتی اشتدّ معرضه وکاد ینقد لولا انه طافا فقل لجابان نترکنا لطیبة نوم الضحی بعد نوم اللیل اصراف ُ. ؟ (از منتهی الارب ). حرکات رَوی ّ را مختلف آوردن یعنی یک قافیه برفع و دیگری بجر یا یکی برفع و دیگری بنصب، و خلیل این را جایز ندارد. (آنندراج ). یقال : اصرف شعره . (از ناظم الاطباء).