اصبح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اصبح . [ اَ ب َ ] (ع ن تف ) صبیح تر. زیباروی تر:انا املح منه و اخی یوسف اصبح منی . (حدیث ). ◄ (اِ) اسد. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). شیر بیشه، بدان جهت که فورمو است . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). ◄ (ص ) مرد فورموی . مؤنث : صَبْحاء. (منتهی الارب ).مرد فورموی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مویی که خلقةً سپیدی آن به سرخی درآمیزد. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). موی سرخ و سپید. (مهذب الاسماء): شَعر اصبح ؛ موی سپید مایل به سرخی . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). موی اشهب . موی که به سرخی زند. ◄ ذوالصﱡبْحة. مؤنث : صَبحاء. ج، صُبح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به صبحة شود. ◄ (اِخ ) ذواصبح ؛ نام ملکی است از ملوک یمن از اجداد امام مالک بن انس و نامش حارث بن زید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به ذواصبح شود.
اصبح . [ اَ ب َ ] (اِخ ) حارث بن عوف بن مالک بن زیدبن شداد ذرعة (کذا)... نیای مالک بن اَنَس یکی از ائمه ٔ اربعه بود. و رجوع به انساب سمعانی، و حارث و امام مالک بن انس و مالک بن انس شود.
اصبح . [ اَ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب بخش مرکزی شهرستان اهواز که در ٢٨ هزارگزی شمال خاوری اهواز و ١٢ هزارگزی خاور راه آهن واقع است . منطقه ٔ دشت گرمسیر مالاریائی و سکنه ٔ آن ١٨٠ تن است که شیعه اند و به عربی و فارسی سخن میگویند. آب آن از چاه تأمین میشود و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و حشم داری و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است . راه آن در تابستان اتومبیل رو است ... زیارتگاهی بنام عباس در این آبادی وجود دارد. ساکنان از طایفه ٔ سرخه هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).