اشهبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشهبی . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابوالمکارم محمدبن عمربن امیرجه بن ابی القاسم بن ابی سهل بن ابی سعید میاد اشهبی . نزیل بلخ بود و به فضل و محفوظات شهرت داشت . ببلاد هند سفر کرد و نواحی و مرزهای خراسان را پیمود. بسیار حدیث سماع کرد و بسفرهای دریایی نیز همت گماشت . مردی ظریف گفتار و ظریف کردار بود. علت اشتهاروی بدین نسبت این بود که شبی با گروهی از جوانان درخانه ٔ سید شرف الدین بلخی علوی به بذله پردازی و ظرافت گویی پرداخت و یکی از سرگرمیهای اهل آن محفل این بود که کلمه های مشکلی ترتیب میدادند و هر یک از حضار باید آنها را بیدرنگ و بی غلط میخواندند و هرکس درنگ میکرد یا زبانش میگرفت یا غلط میکرد غرامتی میپرداخت، ازجمله ٔ الفاظی که وی طرح کرد اینها بود: اسب اشهب دراه [ظ: در راه ] نخشب . و از آن شب وی را به کلمه ٔ اشهبی ملقب کردند و بدان شهرت یافت . اشهبی از این اشخاص سماع کرد: در هرات از ابوعبداﷲ محمدبن علی بن محمدعبری و ابوعطا عبدالاعلی بن عبدالواحد و در نیشابور از ابوتراب عبدالباقی بن یوسف مراعی (کذا) و ابوالحسن مبارک بن عبیداﷲبن محمد واسطی و در بلخ از ابوالقاسم احمدبن محمدبن جلیل و ابواسحاق ابراهیم بن ابی نصر محمدبن ابراهیم تاجر و طبقه ٔ ایشان ... وی در سال ٤٦٦ هَ. ق . در بلخ متولد شد و در شوال سال ٥٣٢ درگذشت و در مقبره ٔ باب نوبهار مدفون شد. (از انساب سمعانی ).
اشهبی . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابوابراهیم محمدبن حسین بن صالح بن عرق ان (کذا) اشهب اشهبی بخاری . از محدثان بود. رجوع به انساب سمعانی شود.
اشهبی . [ اَ هََ] (اِخ ) رجوع به ابراهیم بن یحیی بن عثمان غزی شود.