اشنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشنان . [ اِ ] (ع مص ) اشنان غارت بر کسان ؛ پریشان و از هر طرف ریختن غارت را بر آنان . (منتهی الارب ). از هر سوی غارت را بسوی کسان متوجه کردن . (از المنجد). ◄ اشنان قربه ؛ کهنه گردیدن مشک . (منتهی الارب ). کهنه و خشک شدن آن . (از المنجد).
اشنان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شَن ّ، بمعنی مشک کهنه . (از المنجد). و رجوع به شَن ّ شود.
اشنان . [ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برزاوند شهرستان اردستان که در ٥٥ هزارگزی جنوب خاور اردستان و ١٨ هزارگزی شمال شوسه ٔ کوهپایه به اصفهان واقع است . محلی کوهستانی معتدل است و سکنه ٔ آن ١٨١ تن میباشد. مذهب اهالی شیعه و زبان آنان فارسی است . آب ده از قنات تأمین میشود و محصولات آن، غلات و کتیرا و شغل اهالی زراعت است . راه آن مالرو میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).