اشعر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشعر. [ اَ ع َ ] (ع ص ) بسیارموی اندام . (منتهی الارب ). الکثیر الشعر الطویله . مؤنث : شَعْراء. ج، شُعْر. (اقرب الموارد). ◄ (اِ) موی گرداگرد سم ستور. ج، اشاعر. (منتهی الارب ). ما استدار بالحافر من منتهی الجلد. ج، اَشاعِر. و منه : ما احسن ثُنَن َ اشاعره ؛ و الثنن شعرات تنبت فی مؤخر رسغالدابة فی اجزاء مما استدار بالحافر. (اقرب الموارد). ◄ درازی موی گرداگرد فرج ناقه . (منتهی الارب ). ◄ ثؤلول مانندی که از سم گوسپند برآید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ گوشتی که زیر ناخن روید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (ن تف ) باشعورتر و شاعرتر و کسی که بهتر شعر بگوید. یقال : هو اشعر منه . (منتهی الارب ).
اشعر. [ اَ ع َ ] (اِخ ) لقب نبت بن اُدَدبن زیدبن یشجب بن عریب بن زیدبن کهلان بن سبا بود که وقت زادن موی بر تن داشت و گروه اشعریون به وی منسوبند. (از تاج العروس ) (از انساب سمعانی ). و رجوع به اشعریون شود.
اشعر. [ اَ ع َ ] (اِخ ) نام کوهی است در بین مکه و مدینه و بروایتی در میان شام و مدینه واقع است . (قاموس الاعلام ). و یاقوت آرد: اشعر و اقرع دو کوه معروف اند به حجاز. و ابوهریره گفته است بهترین کوهها عبارتند از:احد و اشعر و ورقان و آنها میان مکه و مدینة واقعاند. ابن سکیت گوید: اشعر کوه جُهینه است که بر ینبع از قسمت اعلای آن فرودآید. و نصر گوید: اشعر و ابیض دوکوه اند مشرف بر سبوحة و حنین و اشعر و اجرد دو کوه جهینه باشند میان مدینه و شام . (از معجم البلدان ).