اشرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشرف . [ اَ رَ ] (اِخ ) ملک اشرف احمدبن الملک العادل سلیمان ایوبی خدایگان حصن کیفا متوفی بسال ٨٣٦ هَ . ق . در آمد کشته شد.او را دیوان شعری است . (از اسماء المؤلفین ج ١).
اشرف . [ اَ رَ ] (اِخ ) علاءالدین قوجوق (یا کچک ). هفدهمین پادشاه ممالیک بحری مصر بود که در سال ٧٤٢ هَ. ق . / ١٣٤١ م . به سلطنت رسید. (طبقات سلاطین اسلام ص ٧١). و رجوع به قاموس الاعلام و علاءالدین بحری شود.
اشرف . [اَ رَ ] (اِخ ) عمربن علی بن الحسین که برادر حضرت باقر بود و نسب جد مادری سیدرضی و سیدمرتضی علم الهدی به وی منسوب است . از مردان باتقوی و فاضل بشمار میرفت و در دوره ٔ بنی امیه و بنی عباس دارای جلالت دینی و دنیوی بود. (از ریحانة الادب ). و رجوع به عمر... شود.