استیضاح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ) [ ع. ] <BR>۱- (مص م.) توضیح خواستن.<BR>۲- (اِمص.) کاوش، بازخواست.<BR>۳- توضیح خواستن نمایندگان مجلس از وزیری در مورد مطالبی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) توضیح خواستن. ۲- (اِمص.) کاوش، بازخواست. ۳- توضیح خواستن نمایندگان مجلس از وزیری در مورد مطالبی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استیضاح . [ اِ ] (ع مص ) طلب وضوح کردن . طلب پیدائی . آشکار کردن خواستن . (منتهی الارب ). از کسی درخواستن تا چیزی هویدا کند. (تاج المصادر بیهقی ). طلب روشنی . ◄ دست بر ابرو نهادن تا چیزی بنگری هست یا نه . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دست بر ابرو نهادن تا بچیزی نیک نگریسته شود. دست بالای چشم نهاده نگریستن چیزی تا دیده شود. منه : استوضح عنه یا فلان . (منتهی الارب ). ◄ (اصطلاح پارلمان ) سؤال وکیل مجلس از وزیر، که در پی آن برای هیئت وزرا رأی اعتماد باید گرفتن .
مترادف و متضاد واژهدان
بازخواست، کاوش، واپرسی ژرفنگری توضیحخواهی
واژگان فارسی سره واژهدان
گزارشخواهی
واپرسی، گزارشخواهی، کاوش، بازخواست