استوربان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استوربان . [ اُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) معنی ترکیبی آن خداوند ستور است . (مؤید الفضلاء). ستوربان . چاروادار. کسی که پرستاری و خدمت ستور کند : و بر پشت اسب استوربانی نشاندندش . (مجمل التواریخ و القصص ). ◄ مؤلف مؤیدالفضلاء گوید: پرنده ایست که بتازیش شور گویند، کذا فی الغنیه، منقول از زفان گویا. اقول : در تاج ستوربان به معنی شور یافته نشده است و معنی ترکیب خداوند ستور است زیرا استور لغتی در ستور است و بان به معنی خداوند است چنانکه در نگاهبان و کشتی بان و دربان و غیر آن . (مؤید الفضلاء). ◄ زن نازا و عقیم و سترون .(ناظم الاطباء). ظاهراً با استرون اشتباه شده است .