استوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ تُ) [ په. ] (ص مر.)<BR>۱- استوار، پایدار.<BR>۲- قابل اعتماد، امین.<BR>۳- مضبوط.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ تُ) [ په. ] (ص مر.) ۱- استوار، پایدار. ۲- قابل اعتماد، امین. ۳- مضبوط.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استوان . [ اُ ت ُ ] (ص ) استوار. (جهانگیری ). محکم . (برهان ) (مؤید الفضلاء). متین : پذیرفتیم و بر دین استوانیم بجزپیغامبر با کس نخوانیم . زراتشت بهرام . ◄ امین . (برهان ). معتمد. ◄ مضبوط. (برهان ) (مؤید الفضلاء).