استوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استوا. [ اُ ت ُ ] (اِخ ) کوره ای از نواحی نیشابور. و یاقوت گوید: معناه بلسانهم المضحاة و المشرقة، و آن مشتمل بر ٩٣ قریه است و قصبه ٔ آن خبوشان است . (بقول ابوالقاسم بیهقی ). و ابوسعد گوید استوا ناحیه ایست از نواحی نیشابور مشتمل بر نواحی و قرای بسیار و نزدیک خوجان است لذا استواو خوجان گویند و آن از مهمترین نواحی نیشابور است وحدود آن متصل بحدود نساست و از آن گروهی از علماء برخاسته اند. (معجم البلدان ). ناحیتی مجاور نیشابور. (نخبة الدهر دمشقی ). و نسبت بدان استوائی است : تا وی از راه نوق تاختنی کند سوی استوا و راه فروگیرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦١٦). از آنجا روان شدو به خبوشان استوا آمد. (جهانگشای جوینی ). و قشتمور[ ظ: تشتمور ] از استوا بطوس آمد. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج ١ ص ١٣٧). رجوع به مرآت البلدان ج ١ ص ٣٦ وتاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٢٥ و قاموس الاعلام ترکی شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
یکسانی، برابری