استفان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استفان . [اِ ت ِ ] (اِ) جوی . ◄ نوعی تاج مکلل و مرصع که زنان بر سر بندند. (شعوری ). در معجم الادباء چ مارگلیوث ج ٤ ص ١٢٤ از اشعار حکم بن عبدل آمده است : لما علا صوته فی الدار مبتکراً کاشتفان یری قوماً یدوسونا. و مارگلیوث در حاشیه نویسد: استفان کلمة یونانیة و فارسیة معناها تاج . اینکه وی استفان را فارسی نیز دانسته ظاهراً متأثر از شعوری است و شاهدی بر آن یافته نشد و بر گفته های شعوری نیز اعتماد نیست .
استفان . [ اِ ت ِ ] (اِخ ) بیزانسی . یکی از دانشمندان روم . وی در اواخر قرن پنجم میلادی در قسطنطنیه میزیست ولغت نامه ای بسیار جامع در اعلام جغرافیائی تألیف کرده است که از سؤحظّ تنها یک نسخه از اختصار این اثر پربها و چند فصل از نسخه ٔ اصلی آن باقی مانده است .
استفان . [ اِ ت ِ ] (اِخ ) او راست : ترجمه ٔ کتاب مفردات دیسقوریدوس در اواسط قرن نهم مسیحی .