استطراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- از پیش دشمن گریختن و فریفتن او.<BR>۲- از مطلب دور افتادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از پیش دشمن گریختن و فریفتن او. ۲- از مطلب دور افتادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
استطراد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شمول . ◄ شمول خواستن . (منتهی الارب ). ◄ از پیش دشمن گریختن فریفتن او را. خویشتن از پیش دشمن بهزیمت بدادن برای فریفتن ویرا. (تاج المصادر بیهقی ): استطرده له ؛ از پیش دشمن هزیمت خورد برای فریفتن او، و هو نوع من المکیدة. (منتهی الارب ). ◄ طلب برآمدن . ◄ طلب راندن چیزی کردن . ◄ روانی کار. ◄ در محاورات بمعنی بالتبع. (غیاث ). ◄ الاستطراد؛ سوق الکلام علی وجه یلزم منه کلام آخر و هو غیر مقصود بالذات بل بالعرض . (تعریفات جرجانی ). مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: الاستطراد عند البلغاء هو ان یذکر عند سوق الکلام لغرض ما یکون له نوع تعلق به . و لایکون السوق لاجله . کذا فی حواشی البیضاوی فی تفسیر قوله تعالی : لیس البر بأن تأتوا البیوت من ظهورها (قرآن ١٨٩/٢). و هو قریب من حسن التخلّص کقوله تعالی : یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباساً یواری سوآتکم و ریشاً و لباس التقوی ذلک خیر (قرآن ٢٦/٧). قال الزمخشری هذه الاَّیة وردت علی سبیل الاستطراد عقب ذکر بدوالسوآت و خصف الورق علیها اظهاراً للمنة فیما خلق من اللباس و لما فی العری و کشف العورة و من الاهانة و الفضیحة و اشعاراً بان الستر باب عظیم من ابواب التقوی و قد خرّج علی الاستطراد صاحب الاتقان قوله تعالی : لن یستنکف المسیح ان یکون عبداً ﷲ و لا الملائکة المقربون (قرآن ١٧٢/٤). فان اول الکلام ذکر الرد علی النصاری الزاعمین بنوة المسیح ثم استطراد الرّد علی الزاعمین بنوة الملائکة. و فی بعض التفاسیر مثال الاستطراد هو ان یذهب الرّجل الی موضع مخصوص صائداً، فعرض له صید آخر فاشتغل به و اعرض عن السیر الی ما قصد و اشباهه -انتهی کلامه . و الفرق بینه و بین حسن التخلص سبق فی لفظالتخلص . و فی الجرجانی الاستطراد سوق الکلام علی وجه یلزم منه کلام آخر و هو غیر مقصود بالذّات بل بالعرض فیؤتی علی وجه الاستتباع - انتهی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). شمس قیس در المعجم فی معاییر اشعار العجم گوید: استطراد؛ آنست که شاعر وصفی بر یک نسق میراند تا چون به آخر رسد آنچه مقصود باشد از آن شعر بدان پیوندد و بدان اشارتی کند، چنانکه عمادی گفته است : شعر: تا چند ز صحبت مجازی تا کی سخنان نانمازی . تا آنجا که گفت : خود قول بود بدین دروغی خود عشوه بود بدین درازی اکنون باری شکر فراخ است یعنی لب لعل اَلب غازی . و منجیک ترمذی گفته است : شعر: گوگرد سرخ خواست ز من سبز من پریر امروز اگر نیافتمی روی زردمی گفتم که نیک بود که گوگرد سرخ خواست گر نان خواجه خواستی از من چه کردمی . (المعجم چ تهران ص ٢٧٨). ♦ استطراد کردن ؛ از مطلب دور افتادن .